جبر
آها!
اوهوم.اووووهووم.
اهه. اههههه.
هه.هه هه. هه هه هه.
ها.ها ها .ها ها ها
ها ها ها ها ها ها ......
آها!
اوهوم.اووووهووم.
اهه. اههههه.
هه.هه هه. هه هه هه.
ها.ها ها .ها ها ها
ها ها ها ها ها ها ......
اشک هایم را قورت میدهم
وبا خنده
باد گلویی جانانه می زنم.
خطابه دیوانگان
بر خنکای تخت سرد مرده شور خانه.
گور پدرت می خندی و مادرت را به هرزه خانه می فروشی
اگر پیاز را با پوست نمیخوری
ما در پیاله عکس تخم سگ کشیده ایم
و من صفحه کلید را محکم فشار می دهم
شاید صدایمر ا راحت تر بشنوید
اگر روغن به فلان جاتان بمالید/
عالم و آدم گواهی می دهند
که ما گوساله های بی شرفی هستیم
اگرچه کت شلوار به تن می کنیم
وهر چند گشاد
ما حرف حساب / سرمان با کونمان بازی می کند
و من همچنان به استواری نمی دانم چی
انگشتم را درون لوله خودکار تزریق می کنم
و جوهره ات را می مکم.
من کس شر زیاد می گویم
گور بابای فاحشه ات اگر نمی فهمی
گور بابای پدر سوخته ات اگر نمی خندی
گور پدر جد پدر سوخته ات هم برین سر راه
و آفتابه ات را به دست گیر و زیر افتاب با سنگهای نوک تیز
مقعدت را پاک کن
بعد بچسبان به دهانت گل گرفته ات
و دستانت را طوری نگه دار انگار داری دعا می کنی.
گور بابای آنها که نمی فهمند داری می شاشی
نمی دانم تا به حال فهمیده ای
که جز کس شر، بیش نگفته ام؟
با این تفاوت نسبت به تو
که من بلند می گوزم و بی مهابا می شاشم...
حاشا نمی کنم
هنوز شبها در رختخوابم سر پا می شاشم
مست می شوم
ای زندگی و
باز میمیرم...
که مدفوعت را که می بینند
از خود بی خود می شوند/
من یکی زنبورم
آزاد
و رها
اصلا من خرمگسم...
مردگان خنده داری شده ایم
که اینگونه یکدیگر را به آغوش کشیدیم
و بوسه های گرم از لب های سردمان
طلب می کنیم....
که بر دیوار خانه ی مجاور
شاش می کنم
و بلند قهقهه می زنم/
مرد همسایه
با لبخندی بر لب
سایه اش را
بر می چیند...
به اعماق مستراح/
دستان زبرت را به من بده
ای معشوقه ی خرمایی رنگ...
و ظروف مفرغین
بر لب چاله های نهایت
در لحظه ای که آبشش هایت می ترکد و
تو چون جلبکی قرمز بر پای دیوارهای لجن گرفته
گره می خوری و دست و پا می زنی
چون فاحشه هائی که عصمتشان را بر ضریح دریده
چشمانت گره می زدند و نفس ها یشان را قمار
می کردند.
مستراح پهناوریست دنیا
به بیکرانگی چشمان تو
و من...
و نگهداشتن زمان
ونتابیدن آفتاب
بر لاشه های عریان گلین
در روزی این چنین.
که از دماغش دود بیرون می زد
و زنی را که
از قلبش
آتش...
ترکه ای از برای فلک
دختر لریست
که در جادوی سینما
برای همسر ناکامش پینوکیو
دروغهای بیشماری می گفت
به وقت بستر...
ای یار/
مگسها چگونه دوره ام کرده اند
چاله ای باید بکنی
به طول ۲ متر
عرض ۵۰ سانت...
و به ابدیت پیوست...
ریسه ها را زودتر بکشید
فراموش نکنید به حیوان زبان بسته آب دهید
کوچه را آب و جارو کرده اید؟
طوفان سهمناکی در راه است...