آلتهاشان را
در بعد از ظهر اختگی
سربازان جمعه...
وقتی
یادش را از میان تلی از خاک و گچ بیرون می کشم/
یخ می بندم
یخ می بندم
مثل ماموتی یخ زده در سیبری
با خاطره ی سبز علفِ زیر دندانش/
یاد دندانهایش باز/
دیوانه می شوم
می لرزم...
و
آسمان برایمان موشکهای چند هزار تُنی/
سقف این خانه دیگر جای امنی نیست
به قعر زمین باید رفت
به موشهای کور باید
سلامی دوباره داد...
در غربت دستانت
گوشت نذری ِ تن ِ من...
دکلهای نفتی بر قلب من آشیانه کرده اند
و زنان و کودکان
کل کشان و کاسه به سر
در انتظار تهوع سیاه منند/
اینجا همه دنبال نفتند
و من
به سپیدی آفتاب
در سیاهی ِ چشمانت
دل بسته ام...
و
باباکرمی سر می دهم/
تو سرمست می شوی...
معلوم می شود هیچ چیز حساب مشخصی ندارد
حتی مرگ/
و ما همچنان مورچه وار
در تلاش تداوم نسلیم
تا تصویری زوال ناپذیر از خود به جای بگذاریم/
در سایه روشن زندگی...
مانیپولیشن اصطلاحیه که برای تصاویر دستکاری شده بکار میره .
این تصاویر می توانند تلفیقی از فضای جند عکس باشند.
یک به یک چال می کنم
و نیک می دانم
که فردا
چراغهامان پر نفت خواهد بود...
آقای Bic سوار بر خودکار قرمزش
حد نگاهم
بر نگاهت را ترسیم می کند/
در کتاب قانونش...
به گرگهای زمستان رابطه ی یخ زده مان وا می گذارم/
خود دریده می شوم...
آواز پرنده ی لکنت زبان من...
دانشکده هنر سمنان

این هم دانشگاه عزیز ما !!
دوباره فصل مهر رسید اوستا جان حیف که تو این مهر دیگه کمتر می بینیمت . امید وارم ایام به کام باشه.
این عکس هم مربوط میشه به مراسم اولین عکس یادگاری دانشجوهای دانشکده هنر تو سال گذشته
امید وارم خوشتون بیاد . اما اگر عکس رو تو سایز بزرگتر خواستید رو این آدرس کلیک کنید http://i23.tinypic.com/2m61g5s.jpg
عشوه ای از سر خری گذراند
و
مثنوی را به لقایش بخشید...
به قول صدرا (برج اسارت )


بنای زیبایی داره و از اونجایی که از محل زندگی ما چندان دور نیست خیلی می بینمش .
یکی دو هفته ای میشه که این عکسهارو گرفتم میخواستم شما هم ببینید .
امیدوارم لذت ببرید
که با پره های پنکه چرخید/
در ساعت ۱۰ شب/
بر ازدحام صف سربازان شبانه
و روسپی کوچک/
واین چشمان من بود
که ترک خورد
بر چشمانی که در انتظار صف
دیگر از آن من نبود.
تا از هرزگی به در آید...
سوار بر شهابی که زود می رود و
تو دور می شوی...
اینجا خداوند مرده است...
ریسمانی می بافم از یاد چشمانت/
سحرم به دار باید شد...






