من کودکی ام را در خواب دیده ام
گردش فرفره ها بر گلویم
و فریاد
فر فره . آی فرفره.../
من کودکی ام را در خواب دیده ام
خاله خال بازی وچسباندن عروسکم بر سینه ام
ولالایی خواندن برای تنها فرزندم با چشمان آبی و موهای بور
و دامن مادرم بر پاهایم.چندین طبقه/
من کودکی ام را در خواب دیده ام
و پسر همسایه را .در مسابقه دوچرخه سواری
چه مهربان باخت بر من/
من کودکی ام را در خواب دیده ام
خیابانی در باغچه وگیلاسی برگوش
آویزان از شاخ های درخت زردآلو
از اعماق دل فریاد وبرقی از نهایت چشم/
من کودکی ام را در خواب دیده ام
ان زمان که از خشم مادر
به سر می بردم اسارتم را در زندان حمام
و شیرینی نخودچی در حمام
چه لذتی داشت پنهانی خوردن/
من کودکی ام را در خواب دیده ام
و زهرا
و مهدی که برایم گل بنفش می چید
که بلعیده شده یکی در خاک
و یکی در آب/
من کودکی ام را در خواب دیده ام
و مادر بزرگم و لبخندش و بوسه های شیرین وترشش
و مریم وپریسا
چاق ولاغر
و شیما که همیشه دماغش آویزان بود
و هادی که همیشه بو می داد
و هانیه و دست های عرق کرده اش
وحامد و دوچرخه اش
و همه بچه های کوچه
و ماهرخ که هیچ وقت نمی دوید
بر صندلی چرخدارش/
وزانوهای همیشه زخمی
و فریاد های مادر بر شلوار پاره ام/
و چرخشی به دور کودکی.........