به او که می رفت
بی خدا/ نگهدار
اول صبح/
به او که می رفت در حیاط
روی صندلی/
به او که می رفت بالای دار
با قطره های شاش /
به او که می رفت بگویید:
او رفت و
دمپایی هایش در اتاق
زیر تخت مانده اند جای ...
به او که می رفت
بی خدا/ نگهدار
اول صبح/
به او که می رفت در حیاط
روی صندلی/
به او که می رفت بالای دار
با قطره های شاش /
به او که می رفت بگویید:
او رفت و
دمپایی هایش در اتاق
زیر تخت مانده اند جای ...
من رخت ها را بروی بند رخت پهن کرده ام
من رخت ها را جمع کرده ام
من رخت ها را اتو کشیده ام
من رخت ها را در گنجه نهاده ام
من رخت ها را عطر زده ام
من رخت ها را پوشیده ام
من رخت ها را پاره پاره می کنم...
اعتماد همیشه
طناب پوسیده ایست
میان دو گیره رخت...
لبهایت چه طعم پنیری می دهند
اول صبح/
لبهای سپیدت
لمیده بر بالش سرخ...
به آیتی عذاب نوشته اند
که چون مرغی بی سر
می جهد و
می جهد و
می جهد
خون منجمد در گلویت...
اوستا علی اکبر خان درختی بود
تنها
این ور جوی/
و نمی دانستش
آن ور جوی
باغبانی با داس
شاخه ها را هرس می آموخت...
گاهن همه ی اشیا در دنیا
نیازمند نوازشند/
گلها
صندلی های پلاستیکی
حلزون های لزج
جورابهای خیس عرق
همه و همه
و من به نوازش سنگ پاهای زبر
بر کف پاهایم
دل خوش کرده ام ...
به کسی که بالشش را تنگ در آغوش می کشد
تا آن سوتر آرام گیرد
چیزی نمی گویم
یا اینکه بگریم/
خمیازه ای نثارش می کنم...
روزی به ناچار
باد
در لابه لای علفهای هرزه خواهد وزید/
روزی که دیگر هیچ
سنجاقکی نگاهش معصوم نیست
روزی که خورشید در کنج آسمان ملایم است/
روزی که زجه می کشد باد
در لابه لای علفهای هرز
خواهد دمید...
شاید خدا آن میان باشد
در لابه لای گلهای قالی
خجلت زده
پنهان و سر به زیر/
آنجا که تو در تارو پودش جان می دادی
زیر پاهای شاه عباس...
تنها
آتش سیگارت
نمایان می کند و
چراغ با وزشی از عشق
می رقصد
خاموش و آرام
و من
حفره ی گوشتالود هوسم را
سنگچین می کنم
چشمان سیاهت همه جا بر ق می زند
در جرز نم گرفته ی پای فاحشه ها
در کنج لانه ی خیس موش
در لایه لایه ی پوشک بچه ها
در های های ِ بلند خرگوش
در چشم من
بر جای جای لب
در لا اله َ الا لای ِ در
در ابد
چشمان سیاهت
همه جا جار می زند...
اینجا همه به جان بیسکوییتها افتاده اند
بیسکوییتها طعم پرتقال می دهند
پرتقال ها خواهر خوانده ی لیمو ها هستند
و
هر بر سینه های تو لی لی می کنند/
پرتقال ها
لیمو های ترش
لیموهای شیرین
بر سینه های تو روانند/
یکی در میان
گاز می زنند
گاز می زنم/
گاوآهن به دوش می کشم
بیسکوییتها را شخم می زنم...