خیال پاپتی ِ من امشب
در رختخواب هزار خوابه ای پهلو گرفته
که خداوندگارش مدونای هزار رنگ است
و در تلاطم این تن های لنگر انداخته
تن منِ نوبت خویش را
به برادر رنگین پوستش وامی گذارد
که پیش از این 999 بار
آب منی اش را در بطری های کوکاکولا فروخته است...
در رختخواب هزار خوابه ای پهلو گرفته
که خداوندگارش مدونای هزار رنگ است
و در تلاطم این تن های لنگر انداخته
تن منِ نوبت خویش را
به برادر رنگین پوستش وامی گذارد
که پیش از این 999 بار
آب منی اش را در بطری های کوکاکولا فروخته است...
نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 9:2
توسط اوستا






