امشب را
در آغوش تلویزیون سیاه و سپیدی صبح می کنم
که تو در پشتش پنهان شدی
و من از آن روز تا کنون
هزاران بار انگشتانم را شمرده ام
با چشمانی صادق و
کاملا بسته...
در آغوش تلویزیون سیاه و سپیدی صبح می کنم
که تو در پشتش پنهان شدی
و من از آن روز تا کنون
هزاران بار انگشتانم را شمرده ام
با چشمانی صادق و
کاملا بسته...
نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 23:9
توسط اوستا






