بازار مکاره ایست
شرف را به حراج و
بکارت را ارزان می فروشند
وسیاه بازان
با هاله های درخشان دور سرشان
مسیح بر صلیب می شوند
ونوح بر کشتی
و کودکان پا برهنه
با چشمانی گشاد
و لبخندی از سر هیچ
فریاد شوق سر می دهند
بر آتشی که زبانه اش
آسمان را نیز
می سوزاند
بازار مکاره ایست.....
شرف را به حراج و
بکارت را ارزان می فروشند
وسیاه بازان
با هاله های درخشان دور سرشان
مسیح بر صلیب می شوند
ونوح بر کشتی
و کودکان پا برهنه
با چشمانی گشاد
و لبخندی از سر هیچ
فریاد شوق سر می دهند
بر آتشی که زبانه اش
آسمان را نیز
می سوزاند
بازار مکاره ایست.....
نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 12:35
توسط همیشه مریم






