دست بر رطب های پخته ات دراز می کنم با ترس و
آب در دهان جمع می کنم/
پاسبان صوت می زند و
هراسان دست می کشم...
آب در دهان جمع می کنم/
پاسبان صوت می زند و
هراسان دست می کشم...
نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 20:8
توسط اوستا





