من به دنبال جنده ای در هند
جگرت را به میخ می کشم/
خوب می دانم
راهی به جایی نیست
ترکمنستان را به سیخ می کشم/
از خمره های شراب ، بخار به آسمان راست می شود
لب به لولی
و لوله به لِنگ تنگ می کشم/
من عادت کرده ام که نشسته عبادت کنم
یا که ایستاده جا نماز به آب کشم/
خماری ِ چشمان دختران شهید قندی را
زیر درخت بلوطی در قندهار
به یک باره سَر می کشم
سَر می کشم
و
سوگند سَر کشم
که میان خیر و خر
جگرت را به میخ می کشم/
خوب می دانم
راهی به جایی نیست
ترکمنستان را به سیخ می کشم/
از خمره های شراب ، بخار به آسمان راست می شود
لب به لولی
و لوله به لِنگ تنگ می کشم/
من عادت کرده ام که نشسته عبادت کنم
یا که ایستاده جا نماز به آب کشم/
خماری ِ چشمان دختران شهید قندی را
زیر درخت بلوطی در قندهار
به یک باره سَر می کشم
سَر می کشم
و
سوگند سَر کشم
که میان خیر و خر
تنها به دوش پالان کشم/
در شبه جنده ی پاکستان
به دنبال یک سیخ جگرت در هند...
نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 18:20
توسط اوستا






