آنجا ایستاده ام
لرزان
میان ماشین ها و دکل های برق
بی صبرانه در انتظار وزیدنت /
موریانه ها میان قدمهای خشکیده ام لانه کرده اند
و کلاغ ها نشسته بر شانه ام
قار قار می کنند/
تاب برداشته است پیکر خمیده ام
شتاب کن
که تا فرو ریختن راهی نیست...
نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 20:18
توسط اوستا






