این مگر من نیست که حرف نمی زند و
به دشنام عادت کرده است.
این من ِ آن لقمه نان است برای زنده ماندن
که ماهی مجانی کوچکی را به اکراه می پذیرد و
دور می شود.
این خلاء رو به سیاهی من است
با تمام سرباز درونم
که شمشیر چوبی اش شبیه شمشیر علی ست.
نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 17:52
توسط زن






