صورتی هایم را میفروشم تا قهوه بنوشم
اینجا پاریس است
من روشن می شوم و گاز می دهم در اتوبان سکس
و از لای لبانم شیر می پاشد
آبجی هایم اینجا یائسه مانده اند و
لوله های هوسشان نشت کرده است
غباری از شهوت بر آسمان خراش ها می تازد
من پرده را می کشم تا تن های تکه پاره را نبینم
سگی در زوزه گاهش می دمد
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 15:37
توسط زن






