من مگسی را می شناختم
که به وقت سقوط
در فنجان چای
نام تو را بر لب داشت
و گریه کرده بود...
نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 13:29
توسط اوستا
که به وقت سقوط
در فنجان چای
نام تو را بر لب داشت
و گریه کرده بود...